دیکشنری فارسی

vinculum

معنی فارسی

خط ترازي که بالاي چند جمله مي کشند

معنی کامل و مثال‌ها

/viŋ´kyǝ lǝm/n., pl.

● بند، بست

● همبستگی، پیوند

● (کالبد شناسی) همبند، همپیوند

● (ریاضی) خط

مترادف‌ها

noun
[Lat. plural Vincula.] Bond, tie, link, copula, connective, bond of union.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن