دیکشنری فارسی

visa

UKviːzə US'vi:zə

معنی فارسی

گيره ، با گيره نگاه داشتن ، رويداد ، ويزا ،

ويزا کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/vē´zǝ, -sǝ/n., vt.

روادید، ویزا

ویزا زدن (به گذرنامه)، روادید دادن

only consular officers are authorized to visa passports

فقط صاحب‌منصبان کنسولگری اختیار زدن ویزا به گذرنامه‌ها را دارند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. provide (a passport) with a visa “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. approve officially “The list of speakers must be visaed” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «گيره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن