دیکشنری فارسی

visual

UKviʒeələkjuːitiz US'vıʒəwəl

معنی فارسی

ديداري بصري وابسته به بينايي

معنی کامل و مثال‌ها

/vizh´ōō ǝl/adj., n.

● وابسته به بینایی، بصری، دیداری، دیدی

visual knowledge

دانش بصری

the visual nerve

عصب بینایی

● رجوع شود به: visible

● تصوری، تجسمی، فرتورانگیز

his poetry is stirringly visual

شعر او به طور هیجان‌انگیزی تجسمی است.

● رجوع شود به: optical

● تصویری، فرتوری

● (فیلم سینمایی ـ تلویزیون) تکه‌ی فیلم یا عکس (که در فیلم‌های خبری یا مستند به کار می‌رود)

● (جمع ـ فیلم و تلویزیون) عوامل بصری (در برابر عوامل صوتی و غیره)

● (خلبانی و غیره) انجام شدنی با چشم (و نه به کمک ابزار)، چشمی

visual navigation

ناوبری چشمی (بدون استفاده از رادار و غیره)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or using sight “ocular inspection” “an optical illusion” “visual powers” “visual navigation” “Pertains to noun: sight, sight (for: optical), sight (for: optic), sight (for: ocular)”
  2. visible “be sure of it; give me the ocular proof"- Shakespeare” “a visual presentation” “a visual image”

مترادف‌ها

adjective
Optic, optical, of the eye, of the sight or vision.

واژه‌های دیگر با معنی «ديداري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن