دیکشنری فارسی

vitals

معنی فارسی

اندامهاي وابسته به زندگي ، ارکان زندگي ،

اعضاي حياتي (چون شش و دل و مخ)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a bodily organ that is essential for life

مترادف‌ها

noun plural
1. Seat of life, vital organs.
2. Parts essential to life.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن