volleyed معنی فارسی شليک ، تيرباران ، شليک دسته جمعي ، برگشت توپ پيش از آنکه به زمين بخورد واژههای دیگر با معنی «شليک» volley شليک، تيرباران، شليک دسته جمعي volley fire آتش شليک، تير شليک (توپخانه)، پرتاب همزمان گلوله ها با هم gun-fire شليک توپ، توپ بامدادياشام، تيراندازي (باتفنگ ياتوپ) drumfire شليک مداوم، تيراندازي پيدرپي running fire شليک پي درپي volley bombing شليک دسته جمعي، شليک، تيرباران snap shoting بي درنگ شليک کردن signal of distress شليک خطر (در کشتي) groundfire شليک از زمين به هوا، آتش زمين به هوا gun lap شليک آخرين دور مسابقه دو