volunteered
UKvɔləntiəd
US'vɔlən'tıəd
معنی فارسی
داوطلب داوطلب شدن داوطلبانه آماده شدن داوطلبانه تعهد کردن
داوطلب داوطلب شدن داوطلبانه آماده شدن داوطلبانه تعهد کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن