دیکشنری فارسی

voter

UKvoutər US'vəutə

معنی فارسی

راي دهنده

معنی کامل و مثال‌ها

/vōt´ǝr/n.

● رای‌دهنده

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'vote' + '-er', used to denote someone who performs an action.

مثال

  • The voter cast her ballot early.
  • The opinion of the voter is important.
  • The voter registration deadline is approaching.

ترکیب‌های رایج

eligible voter registered voter young voter swing voter

تعریف انگلیسی

noun
  1. a citizen who has a legal right to vote

واژه‌های دیگر با معنی «راي دهنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن