wad (1)
معنی کامل و مثالها
/wäd/n., vt.
● (پنبه یا کاغذ و غیره) گلوله، مچاله، دسته، لوله، نواله، چونه، قلمبه
a wad of dirty bank notes
یک دسته اسکناس کثیف
a wad of chewing tobacco
یک قلمبه تنباکوی جویدنی
a wad of old letters
یک دسته نامههای قدیمی
the bottle-tops were stopped with wads of cotton
سر بطری ها را با گلوله هایی از پنبه بسته بودند.
a wad of chewing gum
یک قلمبه آدامس
a wad of crumpled papers
یک مشت کاغذ مچاله شده
● (عامیانه) مقدار زیاد، یک عالمه، یک دنیا
recently she has gotten a wad of attention
اخیرا خیلی مورد توجه قرار گرفته است.
● (عامیانه) دار و ندار، همهی پول شخص، هست و نیست، دارایی، پول زیاد
he made quite a wad and then retired
او پول زیادی به دست آورد و پس از آن بازنشسته شد.
he lost his wad in gambling
همهی دارایی خود را در قمار از دست داد.
● مچاله کردن، گلوله کردن، لوله کردن، قلمبه کردن
the boys wadded their paper napkins into small balls
پسرها دستمال کاغذیهای خود را مچاله کردند و به صورت گلولههای کوچک در آوردند.
he gave the driver a wadded bill
یک اسکناس مچاله شده به راننده داد.
I took off my shirt and wadded it up
پیراهن خود را در آوردم و آن را گلوله کردم.
● (تودهی پنبه یا پارچه و غیره که برای گرفتن درز یا سوراخ یا برای بسته بندی و لفاف و غیره به کار می رود) لنت، لایی، لفاف، آستری، نمد، تودوزی، (لولهی تفنگ و فشنگ و غیره) سر پرکن، زه پوکه، لوله بند، تو لحافی
● (عامیانه) یک دسته اسکناس
● (با پنبه یا کهنه و غیره) سوراخ یا درز چیزی را گرفتن، پر کردن، کیپ کردن
the soldier wadded the barrel and got ready to fire
سرباز لولهی تفنگ را (با پنبه یا پارچه) کیپ کرد و آمادهی شلیک شد.
● چپاندن، تپاندن
to wad putty into a crack
زاموسقه (زاماسکه) در درزی چپاندن
● (با پنبه یا نمد وغیره) تودوزی کردن، اپل ساختن، آکندن