دیکشنری فارسی

waffle (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/wä´fǝl/vi.

● (انگلیس) پرت و پلا گفتن، چرت و پرت گفتن، کتره‌گویی کردن

he got drunk and waffled for hours

او مست کرد و ساعت‌ها به یاوه گویی پرداخت.

● پرت و پلا، کتره، یاوه، چرت و پرت

● (امریکا - سخن یا عمل) مبهم، تردیدآمیز

● تردید داشتن، مرددانه حرف زدن، دودل بودن

he kept waffling and finding excuses not to sign the contract

او مرتب این دست و آن دست می‌کرد و دنبال بهانه می‌گشت که قرار داد را امضا نکند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن