دیکشنری فارسی

wage

UKweidʒ USweıdʒ

معنی فارسی

مزد دستمزد اجرت کارمزد دسترنج پاداش مزد

معنی کامل و مثال‌ها

/wāj/n., vt.

● مزد، دستمزد، دسترنج، روزینه، روزگانه، راستاد، اجرت

the average wage of an unskilled laborer is $ 6 per hour

مزد متوسط عمله‌ی ساده، شش دلار در ساعت است.

they received their wages in cash and in wheat

مزد خود را به صورت پول نقد و گندم دریافت کردند.

minimum wage

حداقل دستمزد

wage freeze

تثبیت دستمزدها

● پاداش، اجر، جزا، سزا

the wages of sin is death

جزای گناه، مرگ است.

● (انگلیس - محلی) اجیر کردن

● (اقتصاد - جمع) مزدها و حقوق ها، هزینه‌ی کارگر و کارمند (در مقایسه با هزینه‌ی مواد خام و غیره)

● (جنگ یا کشمکش) کردن، مصاف دادن

to wage war against the enemy

در برابر دشمن جنگیدن

we must wage a campaign against illiteracy

ما بایستی بر ضد بیسوادی پیکار کنیم.

تعریف انگلیسی

verb
  1. something that remunerates “wages were paid by check” “he wasted his pay on drink” “they saved a quarter of all their earnings”
  2. carry on (wars, battles, or campaigns) “Napoleon and Hitler waged war against all of Europe” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

verb active
1. Bet, stake, pledge, lay, wager, hazard.
2. Undertake (as war), carry on, engage in.

واژه‌های دیگر با معنی «مزد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن