wake (1)
معنی کامل و مثالها
/wāk/n., vi., vt.
● (معمولا با : up - از خواب و غیره) بیدار شدن
my waking hours
ساعات بیداری من
today, I woke up at six a.m.
امروز ساعت شش بامداد بیدار شدم.
the noise woke the baby
صدا کودک را بیدار کرد.
● بیدار ماندن، بیداربودن
the king doth wake tonight
(شکسپیر) امشب پادشاه بیدار می ماند.
● (معمولا با: up) فعال شدن، کنشور شدن
the old feelings had woken
احساسات سابق بیدار شده بودند.
● هشیار شدن، واقف شدن، به خود آمدن یاآوردن
I woke up to the fact that nobody was my friend
به این حقیقت پی بردم که هیچ کس دوست من نیست.
● (محلی - در مراسم سوگواری یا در کنار جسد متوفی) شب زنده داری کردن
● تحریک کردن، به شور آوردن، انگیزاندن
that insult woke his anger
آن توهین خشم او را برانگیخت.
● (نادر) بیداری، بی خوابی
● شب زندهداری (در کنار جسد)
● (کلیسای انگلیکان) جشنوارهی سالیانه (در بزرگداشت یکی از مقدسان محلی)