دیکشنری فارسی

wake (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/wāk/n.

● رد کشتی (یا قایق وغیره بر روی آب)، آبشیار (که حرکت کشتی بر سطح آب ایجاد می‌کند)

the boat's wake was V-shaped

آبشیار قایق به شکل V بود.

● دنبال، دنباله، عقب

a wake of dust behind the truck

دنباله‌ای از گرد و خاک در پس کامیون

* in the wake of

1- در عقب (چیزی )، دنبال، دنباله 2- در اثر، پیامد، در نتیجه‌ی

in the wake of the war

در اثر جنگ، بعد از جنگ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن