دیکشنری فارسی

wale (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/wāl/n., vt.

● (برجستگی یا خطی که در اثر شلاق و غیره روی پوست بدن پدید می آید) تورم پوست، شیار پوست

● (پوست بدن را) شیار دار کردن، جای شلاق باقی گذاشتن

● (روی پارچه) برجستگی، ( مخمل کبریتی) نوار، راه راه

● (جوراب بافی ) راه

● (کشتی - معمولا جمع) هریک از چوب‌ها یا تخته‌هایی که از اطراف بدنه‌ی کشتی آویزان می کنند (تا اثر برخورد بدنه با دیواره‌ی لنگرگاه را کم کند)

● (پارچه را) شیار دار کردن، کبریتی کردن، دارای طرح برجسته کردن، راه راه کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن