دیکشنری فارسی

walled

UKwɔːld USwɔld

معنی فارسی

ديواردار ، محصور

داراي برج و بارو ، بارودار ، مستحکم

معنی کامل و مثال‌ها

/wôld/adj.

● دیواردار، محصور

● دارای برج و بارو، بارودار، مستحکم

a walled town

شهر برج و بارودار

ریشه و کاربرد

Adjective

Surrounded or enclosed by a wall or walls.

ریشه

From Old English 'weallian', meaning to enclose with a wall.

مثال

  • The walled city was impregnable.
  • The garden was walled on all sides.
  • They lived in a walled compound.

ترکیب‌های رایج

walled city walled garden walled compound

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن