wane
معنی فارسی
رو بکاهش گذاشتن ، نقصان يافتن ، کم شدن ،
رو به زوال گذاردن ، کاسته شدن
معنی کامل و مثالها
/wān/n., vi.
● (به ویژه ماه) افول کردن، از بدر به هلال رسیدن، به محاق رسیدن، کوچکتر شدن (دربرابر: از هلال به بدر رسیدن wax)
the moon waxes and wane's
ماه بزرگ و کوچک میشود.
● (نورو غیره) ضعیف شدن، کم سوشدن، زائل شدن
the waning of colors of a sunset
زایل شدن رنگهای یک غروب آفتاب
● (قدرت یامقام یارونق و غیره) رو به کاهش نهادن، از رونق افتادن
a waning political party
یک حزب سیاسی در حال افول
her popularity began to wane
شهرت او رو به نقصان نهاد.
● (زمان) روبه پایان نهادن، به غروب نزدیک شدن
the day wanes and darkness spreads
روز نزدیک به پایان است و تاریکی گسترده میشود.
● افول، محاق، کاهماهی
● کاهش تدریجی، کم کاست، فرو گرایی
● رجوع شود به: ebb
● رجوع شود به: dwindle
● دوران فروگرایی، دوران انحطاط، زمان افول
* on the wane
در حال افول، در محاق، روبه فروگرایی
Rome's power and prestige were on the wane
قدرت و اعتبار روم رو به افول گذاشته بود.
تعریف انگلیسی
- grow smaller “Interest in the project waned” “Verb Frames:” “Something ----s”
- become smaller “Interest in his novels waned” “Verb Frames:” “Something ----s”
- decrease in phase “the moon is waning” “Verb Frames:” “Something ----s” “The moon will soon wane”
مترادفها
I. verb neuter
1. Decrease, diminish, grow less.
2. Decline, fail, sink.
II. noun
1. Diminution, decrease, lessening.
2. Decline, declension, decay, failure, falling off, decrease.