دیکشنری فارسی

warder (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/wôrd´ǝr/n.

● پاسبان، قراول، نگهبان، پاسدار

● دربان، دروازه‌بان

● (انگلیس) محافظ زندان، افسر زندان، زندان‌بان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن