ware (1)
معنی کامل و مثالها
/wer/n.
● (معمولا جمع) کالا (به ویژه در مغازه)، جنس (اجناس)
the peddler arranged his wares on the sidewalk
دستفروش جنسهای خود را در پیادهرو چید.
the shop's colorful wares attracted me
کالاهای رنگارنگ مغازه مرا جلب کرد.
● متاع، فرآورده، محصول، افزار، ابزار، وسیله، (معمولا در ترکیب) - آلات
ironware
آهن آلات
silverware
ظروف و کارد و چنگال نقره
household wares
وسایل منزل
software
نرمافزار
glassware
ابزار شیشهای
tableware
اسباب میز غذاخوری
● (انگلیس) سیبزمینی درشت
● پارچه، منسوج
● ظروف سفال، سفالینه
yellow ware with blue glaze
ظروف سفال زرد با لعاب آبی
● خدمت (خدمات)، اثر (آثار) ادبی یا هنری
a painter is under constant pressure to produce more wares
نقاش دایما تحت فشار است که آثار بیشتری تولید کند.
an insurance company's diverse wares
خدمات گوناگون یک شرکت بیمه