دیکشنری فارسی

ware (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/wer/n.

● (معمولا جمع) کالا (به ویژه در مغازه)، جنس (اجناس)

the peddler arranged his wares on the sidewalk

دستفروش جنس‌های خود را در پیاده‌رو چید.

the shop's colorful wares attracted me

کالاهای رنگارنگ مغازه مرا جلب کرد.

● متاع، فرآورده، محصول، افزار، ابزار، وسیله، (معمولا در ترکیب) - آلات

ironware

آهن آلات

silverware

ظروف و کارد و چنگال نقره

household wares

وسایل منزل

software

نرم‌افزار

glassware

ابزار شیشه‌ای

tableware

اسباب میز غذاخوری

● (انگلیس) سیب‌زمینی درشت

● پارچه، منسوج

● ظروف سفال، سفالینه

yellow ware with blue glaze

ظروف سفال زرد با لعاب آبی

● خدمت (خدمات)، اثر (آثار) ادبی یا هنری

a painter is under constant pressure to produce more wares

نقاش دایما تحت فشار است که آثار بیشتری تولید کند.

an insurance company's diverse wares

خدمات گوناگون یک شرکت بیمه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن