دیکشنری فارسی

ware (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/wer/adj., vt.

● (قدیمی)

● رجوع شود به: aware

● باخبر، مطلع، هشیار، مواظب، گوش بزنگ

● محتاط، دور نگر، با پروا

● (به ویژه شکار) پاییدن (و احتراز کردن)، مواظب بودن (برای اجتناب یا تعقیب)

ware hounds!

مواظب سگ‌های شکاری باشید!

ware rabbit!

(برای هشیار کردن سگ تازی) خرگوش‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن