warm 1 معنی فارسی گرم کردن گرم شدن واژههای دیگر با معنی «گرم کردن» warm up گرم کردن، شروع کردن به کار، راه انداختن calefaction گرم کردن، يا گرم شدن heating عمل گرم کردن، گرم کننده، گرم شونده heat-mold پرس کردن گرم hot-temper سخت کردن گرم overheat زياد گرم کردن، دو آتشه کردن، برافروختن hollow forge سوراخ کردن گرم، آهنگري کردن مجوف reheat دوباره گرم کردن، دوباره داغ کردن hot-forge آهنگري کردن گرم bull the market بازار را گرم کردن