دیکشنری فارسی

warrior

UKwɔriər US'wɔ:rıə

معنی فارسی

مرد جنگي سرباز مبارز کهنه سرباز

معنی کامل و مثال‌ها

/wôr´yǝr/n.

جنگجو، سرباز، جنگاور

سلحشور، دلیر، گرد

Rustam and his band of warriors

رستم و پیروان سلحشور او

مترادف‌ها

noun
Soldier, captain, military man, man at arms, fighting man.

واژه‌های دیگر با معنی «مرد جنگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن