دیکشنری فارسی

wartime

UKwɔːtaim US'wɔ:'taım

معنی فارسی

دوران جنگ ، زمان جنگ

وابسته به زمان جنگ

معنی کامل و مثال‌ها

/wôr´tīm´/n.,adj.

● دوران جنگ، زمان جنگ

● وابسته به زمان جنگ

تعریف انگلیسی

noun
  1. a period of time during which there is armed conflict

واژه‌های دیگر با معنی «دوران جنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن