دیکشنری فارسی

watchdog

UKwɔtʃdɔg US'wɔtʃ'dɔg

معنی فارسی

سگ نگهبان سگ پاسبان نگهبان نگهباني دادن نگهبان بودن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-dôg´/n., vt.

سگ پاسبان، سگ نگهبان

شخص یا گروه مراقب

مراقبت کردن، پاییدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a guardian or defender against theft or illegal practices or waste “she is the global watchdog for human rights abuses”
  2. a dog trained to guard property

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن