دیکشنری فارسی

waterline

UKwɔːtəlain

معنی فارسی

خط آب

معنی کامل و مثال‌ها

/-līn´/n.

● (در بدنه‌ی خارجی کشتی) خط آب، آبخور کشتی

● لوله‌ی آب، شاه لوله‌ی آب

● رجوع شود به: watermark

تعریف انگلیسی

noun
  1. a line corresponding to the surface of the water when the vessel is afloat on an even keel; often painted on the hull of a ship

واژه‌های دیگر با معنی «خط آب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن