دیکشنری فارسی

wave off

معنی فارسی

فرود همراه با سايش

به زمين ساييده شدن هواپيما

تعریف انگلیسی

verb
  1. dismiss as insignificant “He waved off suggestions of impropriety” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن