wax (1)
معنی کامل و مثالها
/waks/n., vt., adj.
● موم
honey wax
موم عسل
● هر چیز موم مانند، پارافین، واکس
floor wax
واکس کف اتاق
● رجوع شود به: sealing wax
● (گوش) چرک، ریم
earwax
چرک گوش
● انگم، صمغ، ژد
● (قدیمی) صفحهی گرامافون
to put on wax
صفحه (ی چیزی را) پر کردن
● واکس زدن (کف اتاق یا مبل و غیره را)، برق انداختن، براق کردن، جلا دادن، موم زدن
he waxes his mustache
او سبیل خود را با موم چرب میکند.
to wax the floor
کف اتاق را جلا دادن