دیکشنری فارسی

waxed

UKwækst USwækst

معنی فارسی

موم مومي کردن موم کشيدن موم ماليدن (به) با موم اندودن موم اندود کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. treated with wax “waxed floors” “waxed mustache”

واژه‌های دیگر با معنی «موم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن