دیکشنری فارسی

wean (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/wēn/vt.

● از شیر گرفتن

she weaned her children about the age of two

در حدود سن دو سالگی کودکان خود را از شیر می‌گرفت.

● ترک (عادت و غیره) دادن، باز داشتن، منصرف کردن

Mary's constant advice weaned Paul away from gambling

پندهای دائم مریم موجب شد که پال دست از قمار بردارد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن