دیکشنری فارسی

weather

UKweðər US'weðə

معنی فارسی

هوا (چگونگي هوا)

معنی کامل و مثال‌ها

/weth´ǝr/n., vt., vi., adj.

آب و هوا، هوا، وضع هوا، شرایط جوی

the weather in Shiraz is mild

آب و هوای شیراز ملایم است.

Kashan's dry, warm weather

هوای گرم و خشک کاشان

what kind of weather are we going to have tomorrow?

فردا وضع هوا چگونه خواهد بود؟

I will go, weather permitting

اگر شرایط جوی اجازه بدهد خواهم رفت.

the game was postponed because of bad weather

چون وضع هوا بد بود مسابقه را به بعد موکول کردند.

در معرض هوا قرار دادن، هوا دادن، هوا زده کردن یا شدن

weathered wood

چوبی که در معرض هوای آزاد قرار داده شد

(در اثر آفتاب یا باد و باران و غیره) تغییر رنگ دادن

teak weathers to a grayish color

در اثر آب و هوا رنگ چوب ساج متمایل به خاکستری می‌شود.

bricks weathered by wind and rain

آجرهایی که باد و باران رنگ آنها را عوض کرده است

در معرض باد و باران، در معرض آب و هوا، بی‌سقف

weather deck

(کشتی) عرشه‌ی بی‌سقف

جان سالم به در بردن، جستن، (به سلامت) گذشتن از، پشت سر گذاشتن، تحمل کردن

we weathered the storm

توفان را تحمل کردیم.

to weather a crisis

بحران را پشت سر گذاشتن

در جهت باد، باد سوی، سمت باد

weather side

سمت بادگیر

(کشتی) در جهت باد حرکت کردن، از سمت بادگیر رفتن

the ship weathered the cape

کشتی از سمت بادگیر دماغه گذشت.

باد و باران، هوای بد، توفان

unprotected against the weather

بلادفاع (یا در معرض) هوای بد

(زیر پنجره یا سر دیوار و غیره را برای جاری شدن آب باران) شیب‌دار کردن

ساییده شدن، ساییدن، سایند شدن

* in all weathers

در همه گونه آب و هوا، در شرایط جوی بد یا خوب

* keep a weather eye open

(عامیانه) برای احتراز از خطر و غیره هشیار بودن، مواظب اوضاع بودن

* under the weather

(عامیانه) 1- ناخوش، دچار کسالت، (کمی) بیمار 2- مست

* weather chart

نقشه‌ی هواشناسی، نمودار وضع هوا (weather map هم می‌گویند)

* weather forecast

پیش‌بینی وضع هوا، پیش‌بینی هواشناسی

* weather through

با موفقیت از خطر یا دشواری گذشتن، تاب آوردن

ریشه و کاربرد

ریشه

Old English weder, of Germanic origin; related to Dutch weer and German Wetter, from an Indo-European root shared by Latin ventus ‘wind’.

مثال

  • The weather today is sunny and warm.
  • The weather forecast predicts rain tomorrow.
  • The rock has weathered over the centuries.

ترکیب‌های رایج

weather forecast weather conditions severe weather weather report changeable weather

تعریف انگلیسی

adjective
  1. face and withstand with courage “She braved the elements” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. cause to slope “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  3. sail to the windward of “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  4. change under the action or influence of the weather “A weathered old hut” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something ----s somethingIII”

مترادف‌ها

verb active
1. (Nautical) Pass to windward of, pass between the wind and.
2. Endure, sustain, bear, stand, bear up against, get the better of, resist, encounter and sustain.

واژه‌های دیگر با معنی «هوا (چگونگي هوا)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن