دیکشنری فارسی

well (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/wel/n., vi., vt.

● چاه

an oil well

چاه نفت

a deep well

چاه عمیق

to sink (or dig) a well

چاه کندن

● وابسته به چاه، چاهی، - چاه

a well cover

درب (یا سرپوش) چاه

well rope

طناب چاه

well water

آب چاه

● چشمه (spring هم می‌گویند)

the well flows from a granite rock

چشمه از یک سنگ خارا بیرون می‌جوشد.

● (معمولا جمع) چشمه‌های آب معدنی

Tunbridge Wells

چشمه‌های آب معدنی تان‌بریج

● (اسکاتلند) رجوع شود به: fountain

● سرچشمه

the wells of his poetic genius had dried up

سرچشمه‌های نبوغ شعری او خشک شده بودند.

● چاه کشتی (که لنگر در آن قرار می‌گیرد)، لنگردان، (کشتی) تلمبه‌خانه (pump well هم می‌گویند)

● چاه آسانسور (که آسانسور در آن حرکت می‌کند - elevator shaft هم می‌گویند)

● (بخش خالی که پلکان دور آن قرار دارد) چاه پلکان، پرتگاه، پلکان، فضای خالی میان پلکان (stairwell هم می‌گویند)

a spiral stairway with a well that extends through four stories

یک پلکان مارپیچ که فضای خالی وسط آن چهار طبقه ارتفاع دارد.

● (دوات یا قلم خودنویس و غیره) منبع، انبار، انبارچه، (اطلاعات و غیره) گنجینه

a well of information

گنجینه‌ای از اطلاعات

the well of a fountain pen

منبع یک قلم خودنویس

an inkwell

دوات جوهر

● سوراخ، فرورفتگی، چاله، گودال

● (آب یا احساسات و غیره) جوشیدن، تراویدن، جاری شدن

a cool spring wells out of the rock

یک چشمه‌ی خنک از سنگ می‌جوشد.

anger welled in his heart

خشم در دلش جوشید.

tears welled up in her eyes

چشمانش پر از اشک شد.

blood is welling up from his wound

خون از زخم او جاری است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن