well (1)
معنی کامل و مثالها
/wel/n., vi., vt.
● چاه
an oil well
چاه نفت
a deep well
چاه عمیق
to sink (or dig) a well
چاه کندن
● وابسته به چاه، چاهی، - چاه
a well cover
درب (یا سرپوش) چاه
well rope
طناب چاه
well water
آب چاه
● چشمه (spring هم میگویند)
the well flows from a granite rock
چشمه از یک سنگ خارا بیرون میجوشد.
● (معمولا جمع) چشمههای آب معدنی
Tunbridge Wells
چشمههای آب معدنی تانبریج
● (اسکاتلند) رجوع شود به: fountain
● سرچشمه
the wells of his poetic genius had dried up
سرچشمههای نبوغ شعری او خشک شده بودند.
● چاه کشتی (که لنگر در آن قرار میگیرد)، لنگردان، (کشتی) تلمبهخانه (pump well هم میگویند)
● چاه آسانسور (که آسانسور در آن حرکت میکند - elevator shaft هم میگویند)
● (بخش خالی که پلکان دور آن قرار دارد) چاه پلکان، پرتگاه، پلکان، فضای خالی میان پلکان (stairwell هم میگویند)
a spiral stairway with a well that extends through four stories
یک پلکان مارپیچ که فضای خالی وسط آن چهار طبقه ارتفاع دارد.
● (دوات یا قلم خودنویس و غیره) منبع، انبار، انبارچه، (اطلاعات و غیره) گنجینه
a well of information
گنجینهای از اطلاعات
the well of a fountain pen
منبع یک قلم خودنویس
an inkwell
دوات جوهر
● سوراخ، فرورفتگی، چاله، گودال
● (آب یا احساسات و غیره) جوشیدن، تراویدن، جاری شدن
a cool spring wells out of the rock
یک چشمهی خنک از سنگ میجوشد.
anger welled in his heart
خشم در دلش جوشید.
tears welled up in her eyes
چشمانش پر از اشک شد.
blood is welling up from his wound
خون از زخم او جاری است.