well balanced معنی فارسی سالم سليم موزون باقرينه واژههای دیگر با معنی «سالم» safe سالم، بي خطر، اطمينان بخش clear timber چوب سالم halely بطور سالم، تماما" sicker (اسکاتلند) سالم، سلا مت، قابل اطمينان soundly بطور صحيح و سالم wooden bomb بمب سالم و بادوام wooden round گلوله سالم و بادوام syntropy پيوند سالم (در نظريه آدولف ماير) levy in mess نام نويسي از مردمان سالم براي جنگ، بسيج مردمان سالم به طور اجباري return to base بازگشت هواپيما به پايگاه به طور سالم، هواپيماي بازگشتي