پرش به محتوا
دیکشنری فارسی
جستوجوی واژه
بگرد
well to do
معنی فارسی
آسوده (درزندگي)
چيزدار
خوشبخت
مترادفها
adjective
Well off.
همین دیکشنری روی گوشی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن