دیکشنری فارسی

well-being

معنی کامل و مثال‌ها

/wel´bē´iŋ/n.

● خیر، سعادت، خوشی، رفاه، بهزیستی

● سلامت

● نیکبودی، بهروزی، بهبودی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a contented state of being happy and healthy and prosperous “the town was finally on the upbeat after our recent troubles”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن