دیکشنری فارسی

well-ordered

معنی کامل و مثال‌ها

/-ôr´dǝrd/adj.

● منظم، مرتب، نیک‌سامان

تعریف انگلیسی

adjective
  1. ordered well “well-ordered work habits”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن