دیکشنری فارسی

westbound

US'wes'tbaund

معنی فارسی

مسافر مغرب عازم.

معنی کامل و مثال‌ها

/west´bound´/adj.

● رهسپار باختر، عازم غرب، به سمت غرب، رو به غرب

تعریف انگلیسی

adjective
  1. moving toward the west “westbound pioneers”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن