دیکشنری فارسی

whacking

UKwækiŋ US'wækıŋ

معنی فارسی

خيلي بزرگ ، بسيار عظيم ، پر سر و صدا.

معنی کامل و مثال‌ها

/wak´iŋ/adj.,adv.

● (انگلیس - عامیانه)

● بسیار بزرگ، گنده، عظیم

● بسیار، خیلی، واقعا

a whacking great dinner

یک شام واقعا محشر

تعریف انگلیسی

adverb
  1. the act of inflicting corporal punishment with repeated blows
  2. (British informal) enormous “a whacking phone bill” “a whacking lie”
  3. extremely “a whacking good story”

واژه‌های دیگر با معنی «خيلي بزرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن