دیکشنری فارسی

whale (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hwāl, wāl/n., pl.

● (جانور شناسی) نهنگ، وال، بـال (راسته‌های Mysticeta و Odontoceta)

● وال شکار کردن، نهنگ گرفتن

too much whaling can make whales extinct

شکار بی رویه نهنگ می‌تواند نژاد آن را منقرض کند.

* a whale of a

(عامیانه) عالی، بزرگ، محشر، غول‌آسا

a whale of a story!

یک داستان معرکه‌!

a whale of a difference

تفاوت بسیار زیاد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن