دیکشنری فارسی

wham

UKwæm USwæm

معنی فارسی

صداي تصادم ، صداي بهم خوردن اجسام جامد،

با تصادم ايجاد صدا کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/hwam/interj., n., vt., vi,

(صدای ضربه یا انفجار) بنگ، دنگ

(با صدای بلند) زدن، منفجر شدن

ریشه و کاربرد

Verb, Interjection

To strike forcefully; used to suggest the sound of a hard hit.

ریشه

Onomatopoeic, imitating the sound of a hard hit.

مثال

  • He whammed the door shut.
  • Wham! The ball hit the wall.
  • She whammed her fist on the table in frustration.

ترکیب‌های رایج

wham the door wham against wham into wham on

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن