دیکشنری فارسی

whelp

UKwelp

معنی فارسی

بچه (شير و پلنگ وخرس و مانند آنها) ، توله ،

بچه بي تربيت ، توله زاييدن

معنی کامل و مثال‌ها

/hwelp/n., vt., vi.

توله سگ، بچه سگ، سگ توله

(شیر و پلنگ و خرس و گرگ و غیره) بچه، توله

(تحقیرآمیز) کودک، تخم جن، جوانک

that gypsy woman and her whelps used to steal fruit from our garden

آن زن کولی و توله‌هایش میوه‌های باغ ما را می‌دزدیدند.

(چرخ دندانه‌دار یا زنجیر خور) دندانه

(معمولا جمع - چرخ چاه و دوار کشتی و غیره) تخته‌ی طولی، میله‌ی طولی

رجوع شود به: sprocket

توله زاییدن، (جانور) بچه کردن

ریشه و کاربرد

Noun, Verb

A puppy or cub. Verb: To give birth to puppies or young animals.

ریشه

From Old English hwelp, from Proto-Germanic *hwelpaz.

مثال

  • The wolf mother had a whelp.
  • The dog is expected to whelp soon.
  • She is taking care of the whelp.

ترکیب‌های رایج

Whelp of a dog Whelp a litter

مترادف‌ها

noun
1. Cub, young beast.
2. Puppy, pup, young dog.
3. Youth, young man (jocosely or in contempt).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن