دیکشنری فارسی

whipper

معنی فارسی

همدست شکارچي که تازي ها رابا شلا ق ميراند،

اسب عقب مانده ، ناصح ، ناظم پارلماني.

معنی کامل و مثال‌ها

/hwip´ǝr/n.

شلاق‌زننده، تازیانه‌زن

دستگاه زدن خامه یا تخم‌مرغ و غیره

ریشه و کاربرد

Noun

A person who uses a whip, especially as part of their job.

ریشه

From whip +‎ -er

مثال

  • The whipper was ready for the horse race.
  • He is one of the best whippers in the team.
  • The whipper had to be careful not to harm the animals.

ترکیب‌های رایج

Best whipper Whipper in the team Train the whipper

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن