دیکشنری فارسی

whir or whirr

معنی کامل و مثال‌ها

/hwu_r/n., vi., vt.

● (صدای چرخش یا حرکت یا پرواز سریع) غژ، ور ور، فر فر

the whir of propellers

(صدای) ور ور پروانه‌های هواپیما

● وز وز، زر زر

● غژ غژ کردن، ور ور کردن، مثل فرفره صدا کردن

the electric fan whirred monotonously

بادزن برقی با صدای یکنواخت ور ور می‌کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن