دیکشنری فارسی

whittle

UKwitl US'wıtəl

معنی فارسی

کارد (بويژه کارد گوشت فروشان)

معنی کامل و مثال‌ها

/hwit´ǝl-/n., vi., vt.

(با چاقو چوب را ) تراشیدن، باریک کردن، سر تیز کردن

to whittle a branch into a tent-peg

شاخه‌ی درخت را تراشیدن و تبدیل به میخ خیمه کردن

(معمولا با: down یا away یا up یا off - به‌تدریج) تحلیل بردن، (به) هدر دادن، کاستن، کم کردن، تقلیل دادن

to whittle down expenses

هزینه‌ها را کم‌کم کاهش دادن

inflation has whittled away our savings

تورم اندوخته‌های ما را کم کرده است.

the number of workers was whittled down in order to reduce costs

به‌منظور کم کردن هزینه‌ها از تعداد کارگران کاسته شد.

(با چاقو چوب را) تراشیدن و شکل دادن

(مهجور) چاقوی بزرگ

ریشه و کاربرد

Verb, Noun

To carve or shape wood with a knife (verb); a small knife used for carving (noun).

ریشه

From Old English 'hwitl', meaning knife.

مثال

  • He whittled a piece of wood into a small figurine.
  • She sat on the porch, whittling a stick.
  • He used a whittle to carve the intricate details.

ترکیب‌های رایج

Whittle a stick Whittle a figurine Whittle a piece of wood

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن