دیکشنری فارسی

whiz or whizz

معنی کامل و مثال‌ها

/hwiz/n., vt., vi.

● (با سرعت و صدای ویز ویز) رد شدن، غژغژکنان گذشتن، غژغژ کردن

the natives' arrows whizzed over our heads

پیکان‌های بومیان غژغژ کنان از بالای سرمان رد می‌شدند.

a motorcycle whizzed by me

یک موتورسیکلت غژی از کنارم گذشت.

● ویز ویز، غژ، غژغژ، وژ وژ، زر زر، صدای ((زز)) (در اثر سرعت)

the constant whiz of passing cars

(صدای) غژ غژ دایم اتومبیل‌های درحال عبور

● (به ویژه با چرخاندن) به ویژ ویژ آوردن، (سریع) چرخاندن

● (امریکا - خودمانی) معرکه، عالی، زبل، ماهر، زبردست

a whiz at football

خدای فوتبال

a whiz of a car!

یک اتومبیل معرکه‌!

a whiz-kid

جوانک زبل، آدم زرنگ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن