whiz or whizz
معنی کامل و مثالها
/hwiz/n., vt., vi.
● (با سرعت و صدای ویز ویز) رد شدن، غژغژکنان گذشتن، غژغژ کردن
the natives' arrows whizzed over our heads
پیکانهای بومیان غژغژ کنان از بالای سرمان رد میشدند.
a motorcycle whizzed by me
یک موتورسیکلت غژی از کنارم گذشت.
● ویز ویز، غژ، غژغژ، وژ وژ، زر زر، صدای ((زز)) (در اثر سرعت)
the constant whiz of passing cars
(صدای) غژ غژ دایم اتومبیلهای درحال عبور
● (به ویژه با چرخاندن) به ویژ ویژ آوردن، (سریع) چرخاندن
● (امریکا - خودمانی) معرکه، عالی، زبل، ماهر، زبردست
a whiz at football
خدای فوتبال
a whiz of a car!
یک اتومبیل معرکه!
a whiz-kid
جوانک زبل، آدم زرنگ