widemouthed معنی فارسی دهان باز واژههای دیگر با معنی «دهان باز» openmouthed دهان باز، حيرت زده، متعجب و متحير. open hearth کوره فولاد سازي دهان باز. gawp با دهان باز و به طور احمقانه خيره شدن، مات و احمقانه نگاه کردن jaw-winking بالا رفتن مادرزادي پلک چشم وقتي دهان باز ميشود که، حالت چشمک زدن مداوم بخود ميگيرد ringent دهن باز، دهان اژدر