wig
معنی فارسی
کلاه گيس گيس ساختگي موي مصنوعي موي عاريتي
معنی کامل و مثالها
/wig/n., vt., vi.
● کلاه گیس، کسمه
● رجوع شود به: toupee
● (خودمانی) مو، گیسو، کله، مخ
● کلاهگیس گذاشتن، کلاهگیسدار کردن
● (امریکا - خودمانی) آزردن، اذیت کردن
● (امریکا - خودمانی) هیجانزده کردن، دیوانه کردن
● (انگلیس) سرپوش، کلاه قضاوت (که شبیه کلاهگیس است)
● (انگلیس - عامیانه) سرزنش کردن، نکوهش کردن
his teacher gave him a wigging
معلمش او را سرزنش کرد.
● (امریکا - خودمانی - معمولا با: out) ناراحت شدن، هیجانزده شدن، دیوانه شدن
ریشه و کاربرد
ریشه
Shortened from 'periwig', which was used in the 17th century.
مثال
- She wore a wig to cover her bald head.
- He wigs up for his role in the play.
- The judge's wig is a symbol of authority.
ترکیبهای رایج
Wear a wig Buy a wig Wig shop Judge's wig
تعریف انگلیسی
- hairpiece covering the head and made of real or synthetic hair
- British slang for a scolding
مترادفها
noun
Peruke, periwig, scratch.