دیکشنری فارسی

wiggly

US'wıgəlı

معنی فارسی

لوليدن (مانند کرم) ، ازاينسو به آن سو پريدن

معنی کامل و مثال‌ها

/-lē/adj.

● جنبان، جنبنده، در حال تکان خوردن

● پرپیچ و خم، پر انحنا

a wiggly road

راه پر پیچ و خم

ریشه و کاربرد

ریشه

From the verb 'wiggle' + '-y'. First known use in the 19th century.

مثال

  • The wiggly worm squirmed in the dirt.
  • She drew a wiggly line on the paper.
  • The puppy's wiggly tail showed his excitement.

ترکیب‌های رایج

wiggly line wiggly path wiggly tail

تعریف انگلیسی

adjective
  1. curved or curving in and out “wiggly lines”
  2. moving in a twisting or snake-like or wormlike fashion “wiggly worms”

واژه‌های دیگر با معنی «لوليدن (مانند کرم)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن