دیکشنری فارسی

wigwag

UKwigwæg

معنی فارسی

ارتباط يا مخابره بوسيله پرچم

معنی کامل و مثال‌ها

/wig´wag´/n., vt., vi.

● جم خوردن، جنبیدن، تکان تکان دادن، لول خوردن، لولیدن، وول خوردن

● (با تکان دادن پرچم) مخابره کردن، پیام‌رسانی کردن

● پیام رسانی، مخابره (با پرچم)

● پیام (رسانده شده با پرچم)

ریشه و کاربرد

ریشه

From the mid 19th century, from wig + wag.

مثال

  • He wigwags his hand to get her attention.
  • The flag wigwags in the wind.
  • The signalman wigwags the lantern.

ترکیب‌های رایج

Wigwag flag Wigwag hand Wigwag tail

تعریف انگلیسی

verb
  1. send a signal by waving a flag or a light according to a certain code “Somebody ----s”
  2. signal by or as if by a flag or light waved according to a code “Something ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن