will (1)
معنی کامل و مثالها
/wil/n., vt., vi.
● اراده، تصمیم، عزم
don't impose your will on others!
ارادهی خود را بر دیگران تحمیل نکن!
a man of weak will
مردی ضعیفالنفس
he had a strong will to succeed
سخت مصمم بود که موفق بشود.
where there's a will there's a way
هر کجا که اراده باشد راه حل هم هست.
a man of iron will
مردی با اراده آهنین
● اشتیاق، علاقه، رغبت
the old woman had lost the will to live
پیرزن علاقهی به زندگی را از دست داده بود.
he has no will to continue his research
اشتیاقی به ادامهی پژوهش خود ندارد.
to work with a will
با رغبت کار کردن
● نیت، قصد، یازش، یازه
a woman of good will
زنی دارای حسن نیت
● خواست، میل، خواسته، تمایل، کام
what is your will?
میل شما چیست؟
the will to agree
تمایل به توافق
according to the will of the people
بنا بر خواست مردم
human appetites and wills
شهوات و تمایلات بشری
● وصیتنامه، وصیت، خواستنامه
he died without a will
او بدون وصیتنامه مرد.
to make a will
وصیتنامه تهیه کردن
● اراده کردن، عزم کردن، تصمیم گرفتن، مصمم شدن
whatever is willed strongly will be achieved
آنچه که سخت اراده شود انجام خواهد یافت.
to will to succeed
نسبت به موفق شدن تصمیم گرفتن
the nation willed that all children be educated
ملت مصمم شد که همهی بچهها تحصیل کنند.
to will others into submisson
(با اراده) دیگران را وادار به فرمانبری کردن
● خواستن، خواستار شدن، میل کردن
to will another's happiness
خواستار خوشی دیگری شدن
you can do it any way you will
میتوانی هر جور بخواهی آن را انجام بدهی.
● وصیت کردن، بخشیدن، خواستنامه نوشتن
he willed his garden to his wife
وصیت کرد که باغش را به زنش بدهند.
will your belongings to your children
مایملک خود را (طبق وصیتنامه) به فرزندانت ببخش!
● مقدر کردن، مشیت کردن، مشیت
God willing
انشاالله (اگر خدا بخواهد)
I will accept God's will
من تسلیم مشیت الهی خواهم بود.
whatever God wills no man can change
آنچه را که خداوند مقدر کرده است هیچ بشری نمیتواند عوض کند.
* against one's will
برخلاف میل کسی، (به) ناچار، (بهطور) ناخواسته
* at will
بنا به میل (خود)، به دلخواه
* of one's own (free) will
بنا به درخواست (آزادانهی) خود، بنا به دلخواه خود