wilt (1)
معنی کامل و مثالها
/wilt/vi., vt., n.
● (گیاه) پژمردن، پژمرده شدن، پلاسیدن
plants wilted under the hot sun
گیاهان زیر آفتاب داغ پژمرده شدند.
wilted lettuce
کاهوی پلاسیده
● (بهویژه سبزی سالاد را) پژمرده کردن، پلاساندن
● پخسیدن، چین و چروک برداشتن، روی هم افتادن، فرو ریختن، شکم دادن، (روی هم) جمع شدن
as it approached the building, the parachute started to wilt
چتر نجات ضمن نزدیک شدن به ساختمان شروع کرد به جمع شدن.
● از حال رفتن، از رمق افتادن، وارفتن، به زانو درآمدن، از پای درآمدن
the champion wilted before his opponent's punches
قهرمان در اثر مشتهای حریف از پای درآمد.
● سست شدن، از شدت و حدت افتادن، ضعیف شدن
their romance blossomed for two months and then wilted
عشق آنها دو ماه شکوفا بود و سپس سست شد.
● مرعوب شدن، جا زدن
● پژمردگی، پلاسیدگی، پخسیدگی
● (بیماری گیاهی در اثر برخی ترکیزهها و قارچها) بیماری پژمردگی، پخس (wilt disease هم میگویند)