دیکشنری فارسی

winch

USwıntʃ

معنی فارسی

دسته محور دستگيره چرخ جراثقال

معنی کامل و مثال‌ها

/winch/n., vt.

(آسیاب دستی و غیره) دسته، دستگیره، هندل

چرخ چاه، مرود

جرثقیل دستی، جرثقیل کابلی، منجنیق کوچک، وینچ، (کشتی) دوار، بالاکش، فراز بر

(با چرخ چاه یا جرثقیل و غیره) بالا کشیدن، بالا بردن یا آوردن

بکسل، بکسل کردن

ریشه و کاربرد

Noun, Verb

A device used for pulling or lifting. Verb: To pull or lift with a winch.

ریشه

From Old English 'wince', a pulley or reel.

مثال

  • He used a winch to lift the heavy equipment.
  • She winched the boat onto the trailer.
  • The winch on the crane is very powerful.

ترکیب‌های رایج

winch up winch down

واژه‌های دیگر با معنی «دسته محور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن