winch
USwıntʃ
معنی فارسی
دسته محور دستگيره چرخ جراثقال
معنی کامل و مثالها
/winch/n., vt.
● (آسیاب دستی و غیره) دسته، دستگیره، هندل
● چرخ چاه، مرود
● جرثقیل دستی، جرثقیل کابلی، منجنیق کوچک، وینچ، (کشتی) دوار، بالاکش، فراز بر
● (با چرخ چاه یا جرثقیل و غیره) بالا کشیدن، بالا بردن یا آوردن
● بکسل، بکسل کردن
ریشه و کاربرد
Noun, Verb
A device used for pulling or lifting. Verb: To pull or lift with a winch.
ریشه
From Old English 'wince', a pulley or reel.
مثال
- He used a winch to lift the heavy equipment.
- She winched the boat onto the trailer.
- The winch on the crane is very powerful.
ترکیبهای رایج
winch up winch down