winterkill
معنی فارسی
مردن يا کشتن زمستانکشي کردن
زمستان کشي، تلفات زمستان، سرما مرگي،
سرماکشتگي
معنی کامل و مثالها
/-kil´/vt., vi., n.
● مردن یا کشتن (در اثر سرمای زمستان یا برف و یخ) زمستانکشی کردن
● زمستان کشی، تلفات زمستان، سرما مرگی، سرماکشتگی