دیکشنری فارسی

winterkill

معنی فارسی

مردن يا کشتن زمستانکشي کردن

زمستان کشي، تلفات زمستان، سرما مرگي،

سرماکشتگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-kil´/vt., vi., n.

مردن یا کشتن (در اثر سرمای زمستان یا برف و یخ) زمستان‌کشی کردن

زمستان کشی، تلفات زمستان، سرما مرگی، سرماکشتگی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن